مرگ جانسوز چرا؟ دفن غریبانه چرا؟

خون و اشک از دل و از دیده ما مى‏جوشد

فاطمه صورت خود را ز على می پوشد

عمر کوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است

قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است

رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند

با دل خسته و بشکسته على تنها ماند

اثر دست‏ستم از رخ نیلى نرود

هرگز از یاد على، ضربت‏ سیلى نرود

با على راز نگفتى تو زبازوى کبود

باپدرگوى که بعد از تو چه بود و چه نبود

شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا

مرگ جانسوز چرا؟ دفن غریبانه چرا؟

داغ ما آتش و میخ در و سینه است هنوز

مدفن گمشده در شهر مدینه است هنوز

باغ، تاراج شده، عطر اقاقى مانده است

سنت دفن شبانه ز تو باقى مانده است

/ 0 نظر / 5 بازدید