شعری که باید باهاش خون گریست ( سالروز شهادت حضرت زهرا)

مهدی جان سلام

سلام بر دل شکسته ات

سلام بر بغض های نشکفته ات

سلام بر قامت خسته ات

سلام بر داغ عاشورایی و فاطمیت

می دونم که این روزها لباس مشکی به تن کردی و در عزای مادر نشسته ای

مهدی جان

مولای من

من قابل نیستم

یک بنده گنهکار و روسیاه هستم

ولی دست خودم نیست

روزهای شهادت اهل بیت علی الخصوص شهادت خانم حضرت زهرا  دلم بدجور میگیره و اشک امانم را می بره و خلوتگاهم آسمانی میشه

مهدی جان

ایکاش می شد من قربون این همه مظلومیت اهل بیت می شدم

ایکاش می شد من خاک پای پسر مادری می شدم که نامش زهرا است

مهدی جان

آقا جان تسلیت عرض می کنم

می دونم عزادار هستی

آقا جان اگر به قبر بی نشان مادر سر زدی حتما سلام این بنده روسیاه خدا را برسون

**********

با بچه های یتیمم شام غریبون می گیرم  

میخوای بری برو ولی بدون که بی تو می میرم

مادرخوب ومهربون حرفاموازچشام بخون  

من التماست می کنم یه شب دیگه پیشم بمون

باباجون یواش یواش کبودیِ روشو بشور

باباجون آهسته تر زخمای پهلوشو بشور

باباجون آخری ها همه اش برات گریه میکرد    

گاهی وقتا واسه تو با بچه ها گریه میکرد

حالا که غم زده از مصیبت زهرا شدی            

بذار تا برات بگم فکر نکنی تنها شدی

زینبت کنیزته کنیز خونه دارته

مثل زهرا مادرش تاپای جون کنارته

تابوت مادرمرا به روی شانه می برید

ببرولی بگوبه من چرا شبانه می برید

درد و بلای مادرم قلبمو از جا می کنه

هرکی باهرچی دستشه مادر ما رو می زنه

دنبال حیدرمی دوید ازسینه اش خون می چکید

دارم ز سوز دل  ندا  شکر خدا  حیدر ندید  ...

 

/ 0 نظر / 7 بازدید