من آن شمعم که آتش بسکه آبم کرده خاموشم

من آن شمعم که آتش بسکه آبم کرده خاموشم

همه کردند به جز چند پروانه فرامووووووووووووووووووشم

مرا در بوریا پوشند و جسم تو کفن گردد

به جان مادرم هرگز کفن بر تن نمی پوشم

 

دیدن میخ در خانه مرا آتش زد

خواستم جان بدهم زینب کبری نگذاشت

دشمن خواست مرا جانب مسجد ببرد

تا نفس داشت در آن معرکه زهرا نگذاشت

 

دیده ای پرهای درهم ریخته؟

با کبودی بدن آمیخته

ماهی افتاده در تنگ دیده ای؟

زهره را یک خواب راحت دیده ای؟

شاخه را وقت شکستن دیده ای؟

 

عشق اینجا بی قراری می کند

جبرییل اینجا گدایی می کند

 

مهدی حیدری:

مادر بمیرم براااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات

الهی

18/1/1392

چند روز مانده به شهادت مادرم فاطمه زهرا

/ 0 نظر / 9 بازدید