بابا من از تو تشنه ترم

15 ساعت

16 ساعت

17 ساعت

نمی دانم چند ساعت تا افطار؟

اما

می دانم

در کربلا امام حسین و یارانش همه تشنه لب بودند

ما خیلی خیلی مانده تا ادای دین کنیم به آقای مان حسین

ما قراره تو سایه تشنه باشیم

اما بمیرم برای آقایی که خودش و کاروانش زیر آفتاب سوزان تشنه بودند

بی آبی تشنه می کند

آفتاب تشنه می کند

غم و اضطراب تشنه می کند

زخم تشنه می کند

خونریزی تشنه می کند

تازیانه تشنه می کند

ترس تشنه می کند

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

خدایا عطشانم

یاد اون لحظه ای افتادم که علی اکبر برگشت گفت بابا دارم از تشنگی هلاک میشم

امام زبانش را در دهن علی اکبر گذاشت

و

گفت : بابا من از تو تشنه ترم

 

مهدی حیدری

28/4/1391- ساعت 12:10 ظهر

 

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید