آه مجنون بوی لیلا می دهد ( پسر بدی هستم با سر بند یا زهرااا)

مدیریت وبلاگ: مهدی حیدری ( تاریخ تشکیل وبلاگ 17 مرداد 1387)

شعری که باید باهاش خون گریست ( سالروز شهادت حضرت زهرا)
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: مهدی جان ،شهادت ،یا زهرا ،خون گریستن

مهدی جان سلام

سلام بر دل شکسته ات

سلام بر بغض های نشکفته ات

سلام بر قامت خسته ات

سلام بر داغ عاشورایی و فاطمیت

می دونم که این روزها لباس مشکی به تن کردی و در عزای مادر نشسته ای

مهدی جان

مولای من

من قابل نیستم

یک بنده گنهکار و روسیاه هستم

ولی دست خودم نیست

روزهای شهادت اهل بیت علی الخصوص شهادت خانم حضرت زهرا  دلم بدجور میگیره و اشک امانم را می بره و خلوتگاهم آسمانی میشه

مهدی جان

ایکاش می شد من قربون این همه مظلومیت اهل بیت می شدم

ایکاش می شد من خاک پای پسر مادری می شدم که نامش زهرا است

مهدی جان

آقا جان تسلیت عرض می کنم

می دونم عزادار هستی

آقا جان اگر به قبر بی نشان مادر سر زدی حتما سلام این بنده روسیاه خدا را برسون

**********

با بچه های یتیمم شام غریبون می گیرم  

میخوای بری برو ولی بدون که بی تو می میرم

مادرخوب ومهربون حرفاموازچشام بخون  

من التماست می کنم یه شب دیگه پیشم بمون

باباجون یواش یواش کبودیِ روشو بشور

باباجون آهسته تر زخمای پهلوشو بشور

باباجون آخری ها همه اش برات گریه میکرد    

گاهی وقتا واسه تو با بچه ها گریه میکرد

حالا که غم زده از مصیبت زهرا شدی            

بذار تا برات بگم فکر نکنی تنها شدی

زینبت کنیزته کنیز خونه دارته

مثل زهرا مادرش تاپای جون کنارته

تابوت مادرمرا به روی شانه می برید

ببرولی بگوبه من چرا شبانه می برید

درد و بلای مادرم قلبمو از جا می کنه

هرکی باهرچی دستشه مادر ما رو می زنه

دنبال حیدرمی دوید ازسینه اش خون می چکید

دارم ز سوز دل  ندا  شکر خدا  حیدر ندید  ...

 


جشن تولد امسالم با رمز یا زهرا
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: جشن تولد ،رمز ،یا زهرا ،شهادت

((( جشن تولد امسالم مصادف شده با شهادت خانم فاطمه زهرا)))

27 اردیبهشت (روز تولد من) همزمان شده است با شهادت حضرت زهرا

و من امسال را با رمز یا فاطمه الزهرا آغاز می کنم

و از پرستوی پر شکسته مولا امیر المونین و از گل زخمی و پرپر شده پشت در و از قبر بی نشان مادر شیعه طلب کمک و یاری دارم

**************************************

امروز که روز رفتن فاطمه است 

با مهدی صاحب الزمان گریه کنیم

ای دریغا عمق زخمم فاش نیست

شرح دردم کار کند وکاش نیست

دل برایم روضه خوانی می کند

برتن من  سر  گرانی می کند

سیلی طوفان و ساحل دیده ای ؟                         ماهی افتاده در گِل دیده ای ؟

دیده ای پرهای درهم ریخته ؟                        با سپیدی سرخ را آمیخته

  سرو را گاه نشستن دیده ای؟                   شاخه را وقت شکستن دیده ای ؟

 سینه ام آتشفشانی می کند                            شعر اما بی زبانی می کند

***********************

کی نبود تواین کوچه       به مادرم کمک کنه

اشک حسین و پاک کنه        به خواهرم کمک کنه

           در باغو کی دیده غریبونه بسوزونن          

گل یاس و کی دیده تو گلخونه بسوزونن

     دل یار منو با زخم زبون آتیش زدن     

گل یاس من و تو گلخونمون آتیش زدن

 

با بچه های یتیمم شام غریبون می گیرم  

میخوای بری برو ولی بدون که بی تو می میرم

مادرخوب ومهربون حرفاموازچشام بخون  

من التماست می کنم یه شب دیگه پیشم بمون

باباجون یواش یواش کبودیِ روشو بشور

باباجون آهسته تر زخمای پهلوشو بشور

   باباجون آخری ها همه اش برات گریه میکرد    

گاهی وقتا واسه تو با بچه ها گریه میکرد

         حالا که غم زده از مصیبت زهرا شدی            

بذار تا برات بگم فکر نکنی تنها شدی

زینبت کنیزته کنیز خونه دارته

   مثل زهرا مادرش تاپای جون کنارته

تابوت مادرمرا به روی شانه می برید

ببرولی بگوبه من چرا شبانه می برید

درد و بلای مادرم قلبمو از جا می کنه

هرکی باهرچی دستشه مادر ما رو می زنه

دنبال حیدرمی دوید ازسینه اش خون می چکید

*******************